{{item.fa_name}}
جستوجوی دقیق برای معنی
the right to vote
در واژهنامه ترجمیک
زمان جستجو: ۰.۰۰۱ هزارم ثانیه
درباره واژهنامه ترجمیک
۱
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
حق رای
معنی the right to vote, معنی فاتث قهلاتف فخ ذخفث, معنی the right to vote, معنی اصطلاح the right to vote, معادل the right to vote, the right to vote چی میشه؟, the right to vote یعنی چی؟, the right to vote synonym, the right to vote definition,
معنی blister
,
ترجمه blister
به فارسی,
معنی Southeast
,
ترجمه Southeast
به انگلیسی,
معنی بخار، دمه، بخار اب، بخار دادن، بخار کردن
,
ترجمه بخار، دمه، بخار اب، بخار دادن، بخار کردن
به انگلیسی,
معنی overcome
,
ترجمه overcome
به فارسی,
ترجمه مقاله فارسی به انگلیسی
،
ترجمه مقالات انگلیسی